بر بالین پدر نشسته ای و چشم از نگاه پدر برنمیداری
آخرین لحظه های دیدار است
پدر که سبکبال است و بار سفر بسته اندوهی ندارد جز تنهایی شما
وقتی پدر می رود و خانه بوی ماتم می گیرد دوستان برای آرام کردن اهل خانه می آیند وغم رفتن او تنها کمی آرام می یابد
شما اما تنها به سوگ پدر نشستی و غم او را به دوش کشیدی
و درست از لحظه ای که پدر چشمانش را فرو بست رسالت شما آغاز شد
و شما با تمام کودکانه هایت به امامت برگزیده شدی
و آن روزشما شدی نقطه امید ما برای رهایی
رهایی از هر چه پستی است
و با تمام تنهایت امید مظلومان شدی در لحظه ها ی تلخ تنهاییشان
مولای من نمیدانم کدامین لحظه و در کجا چشمان منتظران روشن خواهد شد
خوشا به حال آنان که در کنارتان دیگر احساس تنهایی نخواهند کرد و یاری گرشان شما خواهی بود.
«دلنوشته ی تقدیم به امام زمانم به مناسبت شهادت پدر بزرگوارشان و آغاز امامت ایشان»
ما را در سایت خاطره خاطره ها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 124