خاطره خاطره ها

خرید بک لینک
دیروز۱۴۰۱/۱۱/۱۹وسط شلوغی های روز، دردل و گریه هام فهمیدم من چقدر خوشبختم برای داشتن عزیزین آدمای زندگیم خانوادم...بابای مهربونی که زنگ میزنه و میگه کی ناراحتت کرده بیاممادر مهربونی که بگه خانم قزم روزی دست خداست.فریبای من که همیشه نگفته میدونه احوالم چیه، خودش قوت قلبمهمریم مهربونی که برای خوشحال کردنت وسط خستگی های روز با عشق به سبک خودش غافلگیرت کنه...خوشبختی همینهزیباترین دلگرمی هارو داشتن و عشق رو لمس کردن + نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 1:12 توسط فرزانه  |  خاطره خاطره ها...ادامه مطلب

ما را در سایت خاطره خاطره ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 88 تاريخ: چهارشنبه 26 بهمن 1401 ساعت: 15:18

دلم می گیره هر طرف رو نگاه میکنم فقط اونو می بینم و التماسش می کنم آرومم کنهخطا می کنم و شرم می کنم از گفتن اشتباهاتم به دیگران، حتی دیگران نزدیک نزدیکم، نگاهم می افته به اون که چقدر باهاش راحتمدلم رو راحت می شکنن اروم و بی صدا، اما اون صدای شکسته شدنم رو می شنوهدور و برم رو نگاه می کنم دنبال یکی می گردم که بهم بگه تنهام نمی زاره منو اینطوری که هستم قبولم داره باز نگاهم به اونهبین این همه بودن ها و خطا کردن ها و شکستن ها می ترسم از اینکه اونم تنهام بزارهکاش نقطه اتصالم بهش پاره نشهاگه پاره شد گره ای بخوره جدا نشدنیمی شنوی خدای من؟من تنها نگاهم فقط به تو هستجهانم همه تو..... + نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر ۱۴۰۱ ساعت 17:41 توسط فرزانه  |  خاطره خاطره ها...ادامه مطلب

ما را در سایت خاطره خاطره ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 124 تاريخ: يکشنبه 17 مهر 1401 ساعت: 12:55

از دیروز خیلی بهم ریختمنمیدونم چرا از سن ادم که میگذره از نظر احساسی بجای قوی شدن شکننده تر میشه؟مامانم گاهی وقتا که ناراحته خیلی زود گریه اش میگیره و بهش میگم مامان تو بزرگی گریه نکن تو که قوی تریاما حالا حال دل مامانم رو می فهمم، گذر زمان ادم رو دل نازک تر می کنه، بمیرم برای دل مادرم حالا خوب می فهممش، می فهم از وقتی برادرم رفت مامان دیگه اختیاری روی اشکهاش نداره حالا چه از دوری و دلتنگی چه از سختی و گرفتاری های زندگی.امان از دیروز و حال خراب منامان از سادگی ها و ناپختگی ها و زودباوری های مناز دل نازکم از اشکهایی که روش اختیاری نداشتم البته تو تنهایی هام، دلم نمی خواست فریبام رو ناراحت کنم، دلیل حال خوبم رودلم پر بود از ادمایی که ازت حرف می کشن وقتی چیزی می شنون که باب دلشون نیست راحت کنارت می زارنخیلی داغون بودم تا به الانقبلا زود خودمو جم میکردم انقدر نمی باختم خودموشاید جنس این دفعه ناراحتیم کمی فرق داشتشاید زیادی خوش باور بودم و صادقدلم دنبال بهونه بود برای نوشتن و چقدر سبک شدم پست بعدی من هست دوست دارم بمونه برامخدا رو شکر برای دلیل خوب لحظه هامون + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۱ ساعت 16:5 توسط فرزانه  |  خاطره خاطره ها...ادامه مطلب

ما را در سایت خاطره خاطره ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 120 تاريخ: يکشنبه 17 مهر 1401 ساعت: 12:55

بر بالین پدر نشسته ای و چشم از نگاه پدر برنمیداریآخرین لحظه های دیدار استپدر که سبکبال است و بار سفر بسته اندوهی ندارد جز تنهایی شماوقتی پدر می رود و خانه بوی ماتم می گیرد دوستان برای آرام کردن اهل خانه می آیند وغم رفتن او تنها کمی آرام می یابدشما اما تنها به سوگ پدر نشستی و غم او را به دوش کشیدیو درست از لحظه ای که پدر چشمانش را فرو بست رسالت شما آغاز شدو شما با تمام کودکانه هایت به امامت برگزیده شدیو آن روزشما شدی نقطه امید ما برای رهاییرهایی از هر چه پستی استو با تمام تنهایت امید مظلومان شدی در لحظه ها ی تلخ تنهاییشانمولای من نمیدانم کدامین لحظه و در کجا چشمان منتظران روشن خواهد شدخوشا به حال آنان که در کنارتان دیگر احساس تنهایی نخواهند کرد و یاری گرشان شما خواهی بود.«دلنوشته ی تقدیم به امام زمانم به مناسبت شهادت پدر بزرگوارشان و آغاز امامت ایشان» + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۱ ساعت 16:10 توسط فرزانه  |  خاطره خاطره ها...ادامه مطلب

ما را در سایت خاطره خاطره ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 124 تاريخ: يکشنبه 17 مهر 1401 ساعت: 12:55

خدایا کاش حکمت اتفاق های تو زندگیمون رو بدونیم

میدونی وقتی ذهن دلیل خیلی از این شرایط و اتفاق هارو نمیدونه اسمش رو میذاره قسمت

خدایا خیلی داغونم

کاش آخرش خوب تموم شه

+ نوشته شده در ساعت توسط فرزانه  | 

خاطره خاطره ها...

ما را در سایت خاطره خاطره ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 131 تاريخ: دوشنبه 28 شهريور 1401 ساعت: 8:18

صفحه بندی